|
عروسک غصه من گهواره خابت کجاس اسب قشنگ کاغذي پولک آفتابت کجاس بالو پر نقره اي کفتر عشقمو کي بست آينه طوطي منو سنگ کدوم کينه شکست عروسک غصه من زخم شکسته با تنت بميرم اي شکسته دل چه بي صداست شکستنت صداي عشق منو توچه تلخو گريه آوره تو اين سکوت غصه اي شايد صداي آخره بعد از منو تو عاشقي شايد به غصه ها بره شايد با مرگ منو تو عاشقي از دنيا بره عروسک غصه من سوختن من ساختنمه تو اين قمار بي غرور بردن من باختنمه عروسک غصه من شکستنت فال منه اين سايه هميشگي مرگه که دنبال منه عروسک غصه من زخم شکسته با تنت بميرم اي شکسته دل چه بي صداست شکستنت جغداي عاشقو ببين از پل آبي ميگذرن عروسک قلبشونو به جشن بوسه ميبرن اما براي عشق ما اون لحظه آبي کجاس عروسک غصه من پس شب آفتابي کجاس + نوشته شده در پنجشنبه 9 مهر1388 2:6 توسط خودم |
دوستای گلم
عیدتون مبارک..... + نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388 23:7 توسط خودم |
بالاخره پیدات کرددددددددددددددددددددممممممممممممممممممممممممممم + نوشته شده در چهارشنبه 18 شهریور1388 0:3 توسط خودم |
رفیقا میگن فراموشت کنم بگذرم از تو خاموشت کنم رفیقا میگن فراموشت کنم هر کدوم یه جوری دل میسوزونن دل میسوزونن اما نمیدونن دل میسوزونن اما اینا نمیدونن نمی تونم آخه پیچیده تو جونم عشقه تو برده امونم نمیتونم نمیتونم نمیدونم تو چیکار کردی با من مهربونه نامهربونم که هنوزم نمیتونم نمیتونم زندگیمو به تو میرسونم اما نمیشه اما نمیشه اما نمیشه عیبی نداره بی تو میمونم اما نمیشه اما نمیشه اما نمشیه تو رو پیدات میکنم دورت میگردم حتی یک لحظه فراموشت نکردم... + نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388 23:2 توسط خودم |
س...............................د
دیروز تولدت بود میدونی خدا موقه تولدت چی بم هدیه داد؟ باورم نمیشه........... من امروز بعد از این همه سال تو رو دیدم.... بعد این همه سال دیدمت اونم موقه تولدت...................... باورش سخته و سخت تر اینکه تو منو یا ندیدی یا نشناختی نمی دونم ............. فکر کن تنها عشقت تو دنیارو بعد چند سال ببینی از جفتش رد شیو نتونی کاری کنیو اونم تو رو نبینه وای خدایا ................................... ولی خیلی خوب بود...... تولدت مبارک... + نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388 23:44 توسط خودم |
۱.امشب به یه نتیجه رسیدم تا به فکر آدما نباشی به فکرت نیستن.هواسه من به همه آدما دورو برم هس برعکس آدما که فقط بعضی وقتا حواسشون به منه.(چرا یه نفر همه حواسش به منه؟)همه آدما نسبت به حرف کسیکه براشون مهمه حساسنو سعی میکن به حرفاش بد بین باشنو دنباله سوءذن میگردن البته فقط در مورد چند شخص خاص.(کسی که بش نیگا میکنی روشو میکنه اونور یعنی چی؟)بیشتر آدما وقتی از چیزی دلخور میشن اولش سعی میکن به رو خودشون نیارن ولی بعد میارن 4مرداد88آخر شب تو رختخواب 2.چون نیستی تا خودمو پیشت آروم کنم ، نیستی تا بات حرف بزنم ،نیستی تا ببینمت ، تو فکر توام ولی پیش یکی دیگه آروم میشم ، با یکی دیگه حرف میزنم ، کسی دیگه رو نگاه میکنم مردم به این کار میگن... ، ولی من...نیستم ، من تو وجود آدما دنباله تو میگردم ولی هیشکی تو نیست... 5مرداد 88حوالی ظهر شرکت افسون اینا 3.چرا من نگرانه همه هستم؟این نگرانی بی مورد یا مورد دار براچیه؟چرا کسی نگرانه من نیس؟چرا برا من مهمه که فلانی به کمک نیاز داره ،فلانی گناه داره ،فلانی تنهاس ،فلانی الان تو بد وضعیه؟ چرا کسی نمیدونه منم به کمک نیاز دارم ، گناه دارم ،تنهام،تو بد وضعیم؟ چرا؟؟؟؟؟ همون روز همون تایم همون مکان 4.آدما فقط موقه مشکلاشون یاده هم میوفتن پس چرا من وقتی مشکل دارم ترجیح میدم تنها باشم؟ 5مرداد 88ــــــــ5غروب ایستگاه کیانپارس 5.بعضی از آدما مثه من منتظر میمونن تا اول طرف مقابل smsبده(حالا این طرف مقابل میتونه هرکسی باشه حتی استاد سابقت یا مثلن نامزد دوستت یا رفیقه خودت یا همکارت یا رئیست فکر کن چقد روت باید زیاد باشه) بعضیا مثه من حرص میخورن وقتی میبینن طرف به یادشون نیست ولی بازم حاضر نیستن smsاولو اونا بدن امروز فهمیدم اشتبا میکنن چون طرف مقابلم منتظر smsاوناسو داره حرص میخوره .بعضیا هم واسه اینکه حرصتو در بیارن (چون یه بار بت پیشنهاد دوستی دادن ولی تو نپذیرفتی)به نظراتت محل نمیذارن بعد زیر چشی نیکات میکنن ببینن حرص خوردی یا نه که بعد به این بهونه سر صحبتو بات باز کنن خنده داره ۶مرداد 88 تو اتوبوس به سمت خونه 9و51دیقه شب 6.بعضی وقتا یه ببخشید کوچولوانقد راحت همه چیزو حل میکنه که باورت نمیشه. یه سری آدما محل نمیذارن بت چون فک میکنن داری براشون قیافه میای یه کلمه کوچولو که باشون حرف بزنی درایه محبتشون روت باز میشه. دلم وقتی یه بار از کسی شکست محاله خوب شه، خیلی بده این اخلاقم دلم از اکثر دورو بریا شکسته 7 مرداد 88 ساعتو نمیدونم به سمت خونه تو اتوبوس 7.تو بم گفتی: "ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست ولی من متوجه حرف تو نشدم" بعد من گفتم: "سفر نکن خورشیدکم ترک مکن منو نران نبودنت مرگه منه راهیه این سفر نشو نذار که عشقه منو تو اینجا به آخر برسه بری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه" اما تو متوجه نشدی فک کنم یر به یر شدیم 7مرداد 9.49 همونجا + نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور1388 23:36 توسط خودم |
بابی ایقد خودتو دبا نتن بوسیدمت از طف دختر کوکولوی سما
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388 16:3 توسط خودم |
حوصله خودمو هم ندارم................ + نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388 22:14 توسط خودم |
تمام نا تمام من با تو تمام میشود این روزها حاله من بس خراب است نه خود دلیله این خرابی را میدانم نه او که همیشه هستو هستو هست.همه میگویند دیگر در مورده تو سخنی نگویم. باشد نمیگویم فقط در مغزم تو را مرور میکنم.به اینکه چه بودی چه شدی و حال چه هستی... نمیدانم چرا همه منکره وجود تو میشوند در صورتی که در من چیزی چون تو همیشه زنده ودر تو چیزی چون من تولد نیافته است.مدتی است به این مطلب دست یافته ام که تلاشهایه بی مورد این چند سال چندانم بی مورد نبود من در این مدت خودی را از دست دادم که سالها برایه به ثمر رساندن آن زحمت کشیده بودم و او که همیشه هستو هستو هست غافل از این مطلب...ولی من دیگر در مورد تو نمیگویم... اصلن تو که هستی شخصه ثالثی که همیشه غایب بودی و من که بودم نقشه اولی که در سکانسه آخره این نمایشنامه همه فهمیدند که او در مثل یک قهرمان است و در حقیقت یک گمراه...او که همیشه هستو هستو هست با من مهربان است ولی دلیلش را نه من میدانم نه او حقیقتش را ولی میدانم...اینروزها من شرو به وبلاگ نویسی کرده ام نمی دانم چرا شاید مد شده ولی برایه من مد نیست یک تجربه است یک اشتراکه دنیایه پر هیاهویه درونم با دنیایی که چیزی از آن سر در نمی آورم و با زحمته فراوان در پی یافتن رازهای بی شمار آنم.با دوستان چه میکنی آیا آنان هم چون من اسیر سنگ دلی هایه تواند چگونه میتوانی با این همه نگاه منتظر اینقدر بی تفاوت برخورد کنی؟تو برای من مهم نیستی برایه من مهم عمری بود که در انتظاره قدمهایه گاهو بیگاه تو تلف شد مهم حافظه ایست که بر باد دادم و مهم ضمیر نا خودآگاهم است که کاملا تحت فرمانه من قرار گرفته و دیگر ناخودآگاه عمل نمیکند برایه من جوانی مهم است در کناره او که همیشه هستو هستو هست سفر به آن سویه مرزها جایی که حتی یک نفر هم نباشد که به زبانه مادری من تکلم کند شاید رها شوم.مهم خنده هایه متوقف شده ام است و مهم سلامی که بی خداحافظی ماند. سنگ دلی تو اهمیتی ندارد ولی تو مرا از من ربودی و من در پی پس گرفتنه خود سالهاست که همه را سر کار گذاشته ام بدونه اینکه حقوقی در یافت کنند. جمله هایه پراکنده زیاد دارم اما نمیخاهم حوصلهٴ دوستانه بلاگی ام را به سر آورم تو نمی دانی که آنها با اینکه مرا ندیده و نمی شناسند چقدر از معرفت سرشارند و تویی که مرا دیده ای و دم از دوست داشتن میزدی انقدر خالی از معرفت، ولی باز هم هیچکس او که همیشه هستو هستو هست نمیشود و تنها کسی که با تمامه معصومیته عروسک گونه ام او را میستایم و می پرستم و دوست میدارم تنها اوست... 27/10/87 + نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388 23:56 توسط خودم |
تولدت مبارک
+ نوشته شده در جمعه 19 تیر1388 0:29 توسط خودم |
|